نتایج جستجو برای عبارت :

کارم زیاد شده است

اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم ،با وجود این که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابربوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی این قبیله مشرقی‌ام تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی گندم مال من هرچی که دارم
فضیلت جناب مسلم بن عقیل در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله
شیخ صدوق رضوان الله علیه روایت کرده است:
حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رحمه الله، قال: حدثنا أبی، عن جعفر بن محمد بن مالك، قال حدثنی محمد بن الحسین بن زید، قال: حدثنا أبو أحمد محمد بن زیاد، قال: حدثنا زیاد بن المنذر، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال: قال علی علیه السلام لرسول الله صلى الله علیه وآله: یا رسول الله، إنك لتحب عقیلا؟ قال: إی والله إنی لاحبه حبین: حبا له، وحبا لحب أبی طالب له
اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم (نخندین من هنوز teenagerام)،با وجود این که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابر
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی این قبیله مشرقی‌ام تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ، رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی
ارزش عقل
ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه روایت کرده است:
۲٤- علی بن محمد، عن سهل بن زیاد، عن إسماعیل بن مهران، عن بعض رجاله، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: العقل دلیل المؤمن.
امام صادق علیه السلام فرمودند: عقل، راهنمای مومن است!
الکافی، تالیف ثقة الاسلام کلینی، جلد ۱، صفحه ۲۵، حدیث ۲۴، چاپ دار الکتب الاسلامیة
ایکاش مامانم زنده بود و میدید که فرد مفیدی برای جامعه شدم.
خیلی زود رفت و خیلی دیر من گلیم خودمو از اب کشیدم بیرون.
خیلی خسته م دارم میترکم و پهن  رو تختم
کارم یه ویژگی خوب داره, تمرکز صد در صد میخواد برای همین چند ساعت ب هیچی فکر نمیکنم نه گذشته نه آینده 
کارم رو دوست دارم ولی حس میکنم داره روتین میشه و میخوام بازم بیشتر یاد بگیرم و پول دربیارم.
استاد راهنمام پیام داد , از خجالت اب شدم 
اخه به دوستام سپرده بود که بهش زنگ بزنم و من فرار کردم و بال
گران شدن بنزین بیشتر از همه دامن من را گرفت. قطعی شبکه محل کارم چالش بزرگی بود، آمادگی نداشتم برای چنین چالشی، ولی خوب از پسش برآمدم، بالاخره خودم را بعنوان مهندس IT به مدیر دفترمان ثابت کردم. همچنان بزرگترین مشکل محل کارم همکارم است، بنده خدا آدم خوبی است، ولی مزاحمت های وقت و بی وقتش اعصابم را به هم ریخته، نمی دانم به چه زبانی آب پاکی را روی دستش بریزم دست از سرم بردارد. زبان آدمیزاد حالیش نیست، خسته شدم بس که زیر ذره بین هستم.  
بعد از کشمکش های بسیار آخر سر با دعوا و عصبانیت کارم بعد از یک ماه و خرده ای راه افتاد و الان فقط مونده قدم اخر که امیدوارم فردا اوکی بشه..البته غیر اون هم من فردا دیگه به طور رسمی میرم بیمارستان و کارمو شروع میکنم..درواقع میشه گفت از دوم دی به طور رسمی دوسال طرحم شروع شد...و امیدوارم تو این دوسال بتونم هم برای مردم مفید باشم هم اینکه خودم تو شغلم پیشرفت کنم...
فقط الان مشکل اینجاست که من باید ۶صبح پاشم و خوابم نمیبره :دی 
اصن بیدار شدن صبح زود از ه
به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش برای یادگاری می فشانم
 
 
درخت می کارم
 
درختم کم کم آرد بر گ و باری بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم شود زیر درختم سبزه زاری
 
 
به تابستان که گرما رو نماید درختم چتر خود را می گشاید
خنک می سازد آنجا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید
 
درخت می کارم
 
 
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید : ای که اینجا درختی کاشتی روح تو شا
 من به عنوان کارگر ساده استخدام شدم. و قرار بود در انبار شیفت شب هم کار
کنم. اما با توجه به توانایی های خودم ، شانس داشتن رییس خوب، به عنوان
مسئول انبار Spare Part  انتخاب شدم و کارم فقط شیفت روز بود. حالا به
Maintenance Engineer  و Process Engineer  کمک می‌کنم. لپ تاپ دارم. سیستم
کار اینجا بسیار یا ایران متفاوت است. همه چیز شفاف است. افزایش حقوق
برابر با افزایش مسئولیت و دردسر هست. شاید در اینده در یکی از این دو فیلد
مهندسی کار کنم.
تصمیم داشتم به رئیسم پیام بدم و برای مرخصی فردا، اجازه بگیرم که از خیرش گذشتم و اعصابم همین یه روز تعطیلی از حرکات و رفتار خورد شد. کوزت بازی را ایشالا به یکشنبه موکول میکنم. حالا چون نظرم عوض شده، اتو کردن لباسهای کارم و حموم به برنامه ام اضافه شده:///برای هزارمین هزار بار، کااااش خونه خودم با عشق زندگی میکردم
 
ساعت ۲۳:۵۸ نوشت: حموم کرده و لباس های کارم نیاز به اتو ندارن و اومدم بخوابم. ماشالا بهم
دانستنی؟
آیامیدانید؟ احتمال دارد درسال 6000میلادی علم به حدی پیشرفت كند كه خودرو ها دیگر استفاده نشوند و انسان توسط موج برروی زمین باسرعت بالا حركت كند!!!!!!!!!!
آیامیدانید؟ ترانزیستور قطعه ای الكترونیكی است كه توسط این قطعه انقلابی درجهان ایجادشد وباعث بوجود آمدن عصر اطلاعات وارتباطات شد.تمام وسایل الكترونیكی ارتباطی برای ایجاد ودریافت امواج ازاین قطعه استفاده میكنند.
آیامیدانید؟اگر از زمین فراتر وبسیار زیاد دور شویم  آسمان ها را به صورت
۴۱۳ – خون دل گرچه افتاد ززلفش گرهی در کارم           همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طب حمل مکن سخری رویم ه چو جام   خون دل عکس برونمی دهداز رخسارم پرده مطربم ازدست بورن خواهد برد   آه اگر زانکه درین پرده نباشد بارم منم آن شاعرساحر که … خون دل – گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – غزل ۳۲۴ – ۴۱۳
منبع : فالگیر
در ابتدا اومدم دو تا چیز بگم. اول اینکه کتاب تاوان رو دیروز در عرض یک روز خوندم و جالب بود اما با فضای تاریک مثل برای ان. رستوران اخر جهان هم بد نبود. 
الان میخوام درباره کارم بگم. تصمیم گرفتم که هر روز حتی شده یه کار کوچیک واسش انجام بدم که پیش بره، این کار کردن هر روز واسه پیش رفتن یه چیر، تفکریه که خیلی دوسش دارم. 
و کارای امروز هم کمی تحقیق بود در سایت های خارجی برا راه اندازی کار و ثبت و... به این نتیجه رسیدم که بالاخره یه چیزی میشه، پس باید شر
سلام علیکم :)
 
1- به این نتیجه رسیدم به سختی یک انسان معتاد به کارم. یعنی نمیتونم ده دقیقه یه جا بشینم و هیچ کاری نکنم. باید برای خودم کار تراشی کنم. هر چیزی. حتی اگه میخواد دیدن فیلم باشه. ولی باید یه کاری بکنم. :)
 
2- سوال دارم:
آقا چی کار میکنید طی شبانه روز وقت کم نمیارید؟ به نظرم به ساعت های شبانه روز من باید حداقل 7-8 ساعت زمان بیشتری اختصاص بدن. یعنی یک شبانه روز باید بشه 32 ساعت. با این اعتیاد به کارم هر چقدر میدوام بازم کار عقب افتاده دارم. (مگه
من عاشق ماشین حساب‌ام. ماشین حساب گوشی یا لپ تاپ، خیلی خوشم میاد که درآمدم رو حساب میکنم، خیلی! امروز یه جا توی اینستا خوندم که یه نفر گفت کارم رو خیلی دوست دارم و بهم ارامش میده؛ درست بعد اون منم کارم رو دوست داشتم و بهم ارامش میداد! خیلی جالبه من عاشق کارم شدم! در ضمن یه مشاور بیزینس پیدا کردم و یه سری فایلای آموزشی واسه وقتی که خواستم کارمو شروع کنم! خیلی خوشحاااالم . خدایا شکرت. یه روزی میام اینجا، این پست رو میخونم، میگم اخیییش تمام تلاشام
متن آهنگ عشقت رضا یزدانی
Lyrics Music Reza Yazdani
Eshghet
ترانه و شعر آهنگ عشقت رضا
یزدانی
با نگاه تو تازه فهمیدم سر این چشما جونمم
میدمتو بخوای از من مرگم آسونه جز تو چی دارم منه دیوونه
روزگارم سخت روزگارت خوش پرم از این غم غمه آدم
کشتو با لبخندت دردمو کم کن من پر از حرفم پس شکنجم کن
عشقت همه چیز من بود وقته عاشق شدن بود کارم بی تو
تمومه جز تو کی آرزومهعشقت همه چیز من بود وقته عاشق شدن بود کارم بی تو تمومه
جز تو کی آرزومه
تکست آهنگ عشقت رضا یزدانی
عشقت هم
باید بگم میترسم . قدم هایی که دارم بر میدارم تهش میتونه به نوک کوه منجر بشه و حتی هر قدم اشتباهی میتونه باعث سقوط من بشه و حالا شاید پر استرس تر از دیروزم . میترسم , چون خیلیا تو کارم نه آوردن . خیلیا و من چاره ای ندارم دختر. دارم برنام میچینم و بیست و چهار ساعت شبانه روز رو تجسم میکنم . به شدت دلم درد میگیره به خاطر پدرم و البته مادرم .خدایا میشه ایندفعه همه جوره کمکم کنی؟ من همه ی خودمو میسپرم دستت همه چیز رو کنترل کن . همه چیز رو خوب تغییر بده . خدا
ولایت امیر المومنین علیه السلام ولایت خداست
شیخ صدوق رضوان الله علیه روایت کرده است:
۳- حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رحمه الله، قال: حدثنا أبی، قال: حدثنا إبراهیم بن هاشم، عن محمد بن سنان، قال: حدثنا أبو الجارود زیاد بن المنذر، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): ولایة علی بن أبی طالب ولایة الله، وحبه عبادة الله، واتباعه فریضة الله، وأولیائه أولیاء الله، وأعداؤه أعداء الله، وحربه حرب الله، وسلمه سلم الله عز
هر روز دارم یه بخشی از کارای کسب و کارم روانجام میدم. دیروز سعی کردم یه پازل اینستارگام طراحی کنم که کل تایممو گرفت اما نتیجه رو دوست نداشتم. کلا قرار شد بخرم یه دونه از سایت خارجی. بعد امروز هم محتوا نوشتم و کمی تحقیق درباره خرید دامنه انجام دادم و فردا این تحقیق رو کامل میکنم. همچنین لوگو و طرح کلیش رو در نظر دارم و همینوطور کارت ویزیت رو. 
خیلی خوشحالم از این تحقیقهای همه روزه واسه کار. تصمیم گرفتم تقریبا هر روز یک محتوا بنویسم واسه سایت و ب
خب من اومدم. ضایع شدم برگشتم. اون دکتری که ما میخواستیم فقط در صورتی وقت میداد که از یه دکتر دیگه نامه داشته باشیم باقی دکترام تلفنی باید وقت گرفت دیگه مام اومدیم که بریم کلینیکش که اسمش کلینیک دی روبرو بیمارستان دی هست. ولی امروز ساعت دوازده بیمارستان نیکان میرم شنوایی سنجی جدید که دست خالی نرم پیش دکتر و کارم سریع تر شه جدا از اون شاید تنظیمات سمعکمو اگه گوشم ضعیف تر شده باشه عوض کنه و سر کلاس راحت تر باشم فعلا. هرچند امیدوارم ضعیف نشده باشه
فضائل بی‌شمار امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل تسنن)
سبط بن جوزی از علمای اهل تسنن روایت کرده است:
و قد روى مجاهد قال سأل رجل عن ابن عباس فقال ما أكثر فضائل علی بن أبی طالب و إنی لاظنها ثلاثة آلاف فقال له ابن عباس هی الى الثلاثین الفا أقرب من ثلاثة آلاف ثم قال ابن عباس لو ان الشجر اقلام و البحور مداد و الانس و الجن كتاب و حساب ما احصوا فضائل أمیر المؤمنین علی علیه السلام.
مردی از ابن عباس پرسید: راستی که چقدر فضائل على بن ابی طالب (علیهما
بسم‌الله
بعضی حرفای کوچیک چقدر آدم رو می‌رنجونه و تو نباید بذاری که دلت بگیره و ناراحت شی چون ارزش نداره!
اما این منطق درست نیست، که خودمونو بزنیم به بی‌خیالی و نذاریم بهمون بربخوره و درنتیجه طرف مقابل هم بیشعور باقی بمونه و نفهمه که رفتارش اشتباهه!!
ذهنم درگیره همش ...
پروژه: ارائه فردا، نتایجم، برخورد استادم، مقاله‌ای که چکش نکردم
دانشگاه: انتخاب واحدم که نکردم، شهریه این ترم که ندارم فعلا
کارم: روتین شدنش، پیگیری کارهایی که باید یادم بم
فضائل بی‌شمار امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)
سبط بن جوزی از علمای اهل سنت عمری روایت کرده است:
و قد روى مجاهد قال سأل رجل عن ابن عباس فقال ما أكثر فضائل علی بن أبی طالب و إنی لاظنها ثلاثة آلاف فقال له ابن عباس هی الى الثلاثین الفا أقرب من ثلاثة آلاف ثم قال ابن عباس لو ان الشجر اقلام و البحور مداد و الانس و الجن كتاب و حساب ما احصوا فضائل أمیر المؤمنین علی علیه السلام.
مردی از ابن عباس پرسید: راستی که چقدر فضائل على بن ابی طالب
_۹۸/۲/۱۲ ساعت ۱۴/۳۰به محض رسیدن با یه قالیچه و ۹ متر موکت شروع کردم ، بعداز خوردن دو لیوان چایی و سه عدد تخم مرغ، دوباره شروع کردم ۲ تا قالیچه دیگه و  بعد ۲۱ متره دیگه موکت شستم و ۵ تا قالی شستم ۴ تا ۶ متری و یه ۹ متری .... و تا ساعت ۱۸/۳۰ کارم به پایان رسید ولی با دردی روبرو شدم که مرگ رو به چشم دیدم تو تمام عمری که از خدا گرفتم تا بحال اینقدر پشت سرهم تو آب نبودم ، کار یه عمرمو تو سه ساعت و نیم  انجام دادم.... شب از درد زیاد نمیتونستم بخوابم ....
_۹۸/۲/۱۳ و
من دانشجوی ترم 3 رشته زیست هستم، گرایش سلولی و مولکولی، رشته م رو با علاقه انتخاب کردم و با سختی دارم میخونم، تا مهر امسال کار کردم ساعتی 5 تومن!، مربی کودک بودم، که علاوه بر آموزش نظافت محل کارم با خودم بود!
ساعت کاریم از 5 عصر تا 12 الی 1 شب بود، البته با سرویس برگشت و بدون مرخصی و تعطیلی حتی جمعه هم تعطیل نبودیم!، شغلم رو دوست داشتم، به پولش هم احتیاج داشتم، اما واقعا زیر دست کسی بودن سخته مخصوصا اگه سرت داد بکشن، کارهایی که بیشتر از وظیفه ت ب
از حق نگذریم محل کارم نقاط مثبتی هم داره، مثلا مدیر دفترمان... امروز یه آقای مسن که حالت جسمانی مساعدی هم نداشت از رشت برای جلسه دادگاهش آمده بود، بعد از جلسه هم تقاضای تجدید نظرش را برای ثبت پیش من آورد، هزینه دادرسی را بخاطر تحت پوشش بهزیستی بودن معاف بود، هزینه دفتر را وقتی گفتم، گفت من توی راه همه پولهایم را خرج کردم، چیزی ندارم، ثبت کنید برم رشت از آنجا بفرستم، وقتی به مدیر گفتم بلافاصله موافقت کرد هزینه دفتر را صفر کنم، فقط هزینه پیامک
شهادت سه‌گانه از ابتدای آفرینش
شیخ صدوق و ثقة الاسلام کلینی رحمهما الله روایت کرده‌اند:
٤- حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن یحیى العطار، قال: حدثنی سهل بن زیاد، عن محمد بن الولید، قال: سمعت یونس ابن یعقوب یقول عن سنان بن طریف، عن أبی عبد الله الصادق علیه السلام، قال: قال: إنا أول أهل بیت نوه الله بأسمائنا، أنه لما خلق الله السماوات والارض أمر منادیا فنادى: أشهد أن لا إله إلا الله، ثلاثا، أشهد أن محمدا رسول الله، ثلا
نگاهی به اشتغال خانم‌ها
اشاره: ما با اشتغال خانم‌ها مخالف نیستیم، اصلا. بلکه ایشان را به کارهای موافق فطرت و طبیعت‌شان تشویق می‌کنیم. نیز به این‌که کارکردن، حس مفیدبودن را در خانم‌ها تقویت می‌کند، توجه داریم. نیز برخی از شغل‌ها را مخصوص خانم‌ها می‌دانیم، که روا نیست آقایان در آن‌ها ورود کنند. این دیدگاه ما را در نظر بگیرید و اکنون سخن این دختر شاغل را بخوانید: من شاغل بودم و هستم. خواستگاران زیاد و خوبی داشتم که با اشتغالم موافق نبودن
 
 
"مشغول کار بودن را با کار کردن اشتباه نگیرید."
 
الان که به خودم و شلوغی زندگیم که نگاه میکنم، به این نتیجه میرسم من بیشتر مشغول به کارم تا اینکه واقعا کار کنم. حتی این روزها توی محیط کارم هم فقط مشغول به کارم و اگه بخوام با خودم صادق باشم، اگر به جای مشغول به کار بودن با برنامه و هدف کار بکنم، خیلی سریع کارهای مهمی که در دست دارم رو به نتیجه میرسونم و جمع میشه میره پی کارش، جای اینکه مدام با خودم از امروز به فردا بکشونمشون و با این دید که خیلی
یه مدت به خاطر کارم، تو توئیتر فعال بودم و واقعاً تو روحیه م تأثیر بد میذاشت. چند روز پیش اکانتمو دی اکتیو کردم و کلاً تو شبکه های اجتماعی نیستم! لینکدین یک فضای تخصصیه، اما حالا به لطف ایرانیا اون هم پر شده از مطالب زرد و بی ربط!
یعنی تو این مملکت هیچ راه فراری نیست از غم و اخباری که جز مصیبت چیزی نداره!
جنگلبان
جنگلبانم بچه ها
کارم یک کار سخته
نگهبانی از جنگل☘️
از بیشه و درخته
مواظبم تا جنگل
یه وقت آتیش نگیره
درخت و سبزه و گل
نسوزه و نمیره
کسی نیاد با تبر
حمله به جنگل کنه
یه وقت خدا نکرده
درختی رو قطع  کنه
شاعر:مهری طهماسبی دهکردی
مقام والای حضرت ابالفضل العباس سلام الله علیه در بیان امام سجاد علیه السلام
شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است:
۱۰۱- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن محمد بن عیسى بن عبید، عن یونس بن عبد الرحمن، عن ابن أسباط، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن ثابت بن أبی صفیة قال: قال علی بن - الحسین علیهما السلام: رحم الله العباس یعنی ابن علی فلقد آثر وأبلى وفدى أخاه بنفسه حتى قطعت یداه فأبدله الله بهما جناحین یطی
میشناسم
ساقی را 
عاشق است 
از این رو 
مرزی ندارم ...
 
عشق به این دنیا بده کارم 
با اینکه
از کسی
قرضی ندارم ...
 
به کفر من شک نکن 
خمره ایمان من محکم و مستحکم است
لرزی ندارم
 
 
دلبر من دائمن بر در دل حاضر است 
هر چه که گفتید 
بگویید
 
من
با شما
عرضی ندارم ... 
 
 
 
 
 
من یک بودم که قرار بود تنها کارم این باشد که شاد و خرم داخل گلدان سفالی گوشه اتاق باشم ...
تا اینکه خواستن یک رشد صعودی داشته باشم بذری از وجودت در خاک من ریختن ...
سرانجام جایم از گلدان روی میز رسید به سطل زباله زیر میز =)
#crystal_mim
خداوند عهده دار کار حضرت یوسف شد.پس قافله ای را نیازمند آب نمود تا او را از چاه بیرون آورد سپس عزیز مصر را نیازمند فرزند نمود تا او را به فرزندی بپذیردسپس پادشاه را محتاج تعبیر خواب کرد تا او را از زندان خارج کند سپس همه مصریان را نیازمند غذا نمود تا او عزیز مصر شود.:dizzy: اگر خدا عهده دار کارت شود همه عوامل خوشبختی را بدون اینکه احساس کنی برایت آماده میکند فقط با صداقت بگو کارم را به خدا می سپارم.@Mosbatbash1  
باید اعتراف کنم اینستاگرام جامعه هدف فوق العاده ای برای همه چیز داره حالا چه هدف تجاری باشه چه خاطره نویسی باشه! نمی دونم چرا هیچ وقت نتونستم به اینستاگرام به چشم یه وبلاگ نگاه کنم و توش بنویسم!
البته دروغ چرا چندبار تلاش کردم اما بی فایده بوده! شایدم تصمیم بگیرم یه روزی،خاطراتم رو هم تو وبلاگ بزارم هم اینستاگرام! 
البته این مورد بی تاثیر نیست که جامعه هدف وسیع همیشه درون خودش کلی نخاله داره و نظراتی که حاوی لودگی هست آدمُ دلسرد می کنه از نوش
دیشب که حالم گرفته بود یادم افتاد کسیو ندارم یعنی برام بیشتر ملموس شد،
اما یه عده هنوزم هستن که موقعی که کارشون لنگ یاد من میوفتن، حالا هر کی
به یه نحوی، نمیگم آدمیم که به یاد همه هستم اما حداقل وقتیم کارم لنگه
سراغ کسی نمیرم خودم با مشکلم کنار میام...
امشب سگ شدم
میدونم تقصیر هورمونام بود، اما باید کنترل میکردم خودمو
سر یه چیز مزخرف قشقرق به پا کردم 
داد و هوار
و پنج دیقه نشد که فهمیدم چقدر کارم اشتباه بود
وقتی به این فکر کردم که هم سن و سالام یه خونه و زندگی رو میچرخونن از خودم بدم اومد
من هنوزم بالغ نشدم
متاسفم
من از ساعت حدودهای سه بیدارم. از امروز و الان میخوام سخت تر و بهتر و با دقت تر از همیشه کار کنم. چنان غرق کارم بشم که انگار هیچ چیز دیگه ای جز اون و من وجود نداره. بزن بریم که یه روز معرکه رو بگذرونیم. من عاشق کار کردنم. و چقدر احساس خوشبختی میکنم که میتونم کار کنم. 
اولین حقوقمو گرفتم . حس خوبی داشتم ولی نه اونقدر که فکر میکردم حس خوب بهم بده . البته اولین اولین حقوقم هم نبود . قبلا کار کرده بودم و پول دراورده بودم . اما این کار اولین کار کارمندی با حقوقمه . 
خوبیش این بود که با پولش کلی چیزای مختلف خریدم . حس خوبش این بود که با اولین حقوقم برای کسی که همیشه حمایتم کرده کادو خریدم . 
ماه دوم کارم شروع شده . 
بچه های شرکت یکی یکی دارن خودشونو نشون میدن . این آدم های در ظاهر ناراضی و در باطن نگران موقعیت . آدم های
اولین حقوقمو گرفتم . حس خوبی داشتم ولی نه اونقدر که فکر میکردم حس خوب بهم بده . البته اولین اولین حقوقم هم نبود . قبلا کار کرده بودم و پول دراورده بودم . اما این کار اولین کار کارمندی با حقوقمه . 
خوبیش این بود که با پولش کلی چیزای مختلف خریدم . حس خوبش این بود که با اولین حقوقم برای کسی که همیشه حمایتم کرده کادو خریدم . 
ماه دوم کارم شروع شده . 
بچه های شرکت یکی یکی دارن خودشونو نشون میدن . این آدم های در ظاهر ناراضی و در باطن نگران موقعیت . ۀدم های
این روزها حسابی درگیر پیدا کردن انبار هستیم ، البته این وظیفه بیشتر بر دوش بالاتری هاست ولی ما هم کل اجناس رو فاکتور کردیم و داخل پلاستیک گذاشتیم تا به محض پیدا شدن انبار بریم تو کار جابجایی !!
امروز از مظلومیتی شنیدم که انقدر اذیت شدم که حیفم اومد ثبتش نکنم ، مکالمه ای بین بنگاه دار و صاب کارم وقتی که توی ماشین بودن برای دیدنِ یک مورد شکل می گیره که صاب کارم تعریف کرد برامون . خلاصه این بنگاه دارِ عزیز گلایه داشته از این که چرا قیمت مسکن تو همه
قاری قرآنی که داخل در دوزخ شد!
بخوانیم و عبرت بگیریم
شیخ حسن بن ابی الحسن دیلمی قدس الله روحه الشریف نقل کرده است:
ومنها انّه خرج ذات لیلة من مسجد الكوفة متوجّهاً إلى داره قد مضى هزیع من اللیل ومعه كمیل بن زیاد ـ وكان من خیار شیعته ومحبّیه ـ فوصل فی الطریق إلى باب رجل یتلو القرآن فی ذلك الوقت، ویقرأ قوله تعالى: {أمّن هو قانت آناء اللیل ساجداً وقائماً یحذر الآخرة ویرجو رحمة ربّه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون إنّما یتذكّر اُولوا الأ
حق پدری امیر المومنین علیه السلام بر امت (به روایت اهل سنت عمری)
موفق بن احمد خوارزمی، ابن مردویه، ابراهیم بن محمد جوینی و ابن مغازلی از علمای اهل سنت عمری روایت کرده‌اند:
٢٤٢- ابن مردویه، حدثنی جدی، حدثنا محمد بن الحسین، حدثنا محمد بن جریر ابن یزید، حدثنا سلیمان بن الربیع البرجمی، حدثنا كادح بن رحمة، عن زیاد بن المنذر، عن أبی الزبیر، عن جابر بن عبد الله، قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): " حق علی بن أبی طالب على هذه الأمة كحق الوالد على
بنویسید و کاغذهارو پاره کنید بریزید دور ولی کسیو پر نکنید.. 
بعد ازین برگه های اگهی ک تو خونه تون میندارن و جمع کنین به کارتون میاد
نشستم درس بخونم.. یعنی تست بزنم.. واقعیتش اینه که تنها کاری ک نمیکنم همینه..
مینویسم و مینویسم و مینویسم...
فکر میکنم و خاطرات گذشته میاد جلو چشمام و با اتفاقات اخیر جمع میشه.. سوالای تکراری.. یه دوستی گفته بود تو حرفای محمد افلاکی خیلی غرق نشو! باید بگم اگر تاثیر حرفاش تو این یکسال نبود و اگر اون پست خاصش نبود یا دق می
عاقا صب کله سحر خروس نخونده پاشدم رفتم مدرسه
همونکارایی که تو پست قبل گفتم همراه با سوتی اول رو انجام دادم و خبر رسید رفیق در نقطه ای دیگر از شهر منتظر است
قرار بود از مدرسه کارم که تموم شد راه بیافتم برم سوی مقصد دوم در جنوب یخورده غربی تهرانتوجه کنید که راه خاصی نبود اگر این رفیق خبرش نمیرسید :|
هیچی دیگه ساعت 12 عنر عنر از غرب رفتیم شمال شرقی -_-
تا ساعت 2 کلی حرف زدیمو برنامه ریختیم و ... 2 و نیم از هم جدا شدیم که من زود به کارم برسم و دیرم نشه
دوبا
اعصابم خرده 
پام نمی کشه 
سرم شدییییید درد می کنه 
رفتم محل کارم 
رفتم سوپری ساندویچ سرد خریدم و کمپوت سیب 
پولشو نداشتم 
اومدم تو محل کارم و از یکی از همکارا قرض کردم 
بعدم رفتم تو اتاقشونو یکی از ساندویچها و کمپوت رو خوردم 
بعد رفتم پیش یه همکار دیگه مو قضیه رو نصفه گفتم 
گفت منم همینجورم با یه بچه 
بعد ازدواجم یک کم بهتر شد 
گفتم آره منم باید با هر خر و سگی ازدواج کنم
اینا چی فکر می کنن؟ که مثلا من بچشم، کی ش هستم؟ مدادش؟ بالشش؟ چیش؟ که فکر
سلام دوستان
روز و شب تون بخیر... اسمم سهیله و ۲۵ سالمه. من یه مشکلی داشتم که جز اینجا نتونستم جایی مطرحش کنم. امیدوارم تک تک تون کمکم کنید چون واقعا کسی نبود که کمکم کنه... زندگیم کاملا فلج شده بخاطر این مشکل .
اولش بگم که من فوبیای اجتماعی دارم. اعتماد به نفس فوق العاده پایینی دارم و به شدت استرسی و منفی نگرم. و مشکل دیگه م تیروئید کم کار هم دارم. گفتم شاید بهم ربط داشته باشن علائم این دو تا بیماری.
من یه آرایشگرم که حدود ۸ ماهه کارم رو شروع کردم. طب
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
+
اامه پست قبلی:
و حرفای دلتون رو به آدمها بزنین.
حتی اگه یه نفر رو دوست دارین و غرورتون اجازه نمیده
اینکارو انجام بدین.
بهش بگین که دوسش دارین.
بزرگترین منفعت های زندگیم رو بابت این کارم گرفتم.
که به آدمها گفتم که دوسشون دارم یا ازشون خوشم میاد.
آدمی همیشه نیازمند به یه پناهه.. دقت کرده باشیم شاید در هر حالی به چیزی پناه می بریم .. و چه خوبه حال کسی که هر لحظه خودش رو در پناه تو حس می کنه
و اما من که هر چه تدبیر می کنم، گویی از تو دورترم
و دیداری نیست
و هیچ...
و خدایا کاش هر لحظه که اراده می کردم، به تو نزدیک بودم 
 
سلام
میگن دعای دیگران در حق آدم خیلی بهتر و سریعتر میگیره
چند ماهه خیلی درگیرم و کارم درست نمیشه
به شدت به دعاهای خیرتون نیازمندم. اگه براتون مقدوره زمان افطار و در شب های قدر ما رو هم از دعاهای خیرتون بی نصیب نذارید
دمتون گرم
سپاس
ب جز ی خاطره ی خوب واسه یکشنبه قبل انتخابات۹۶کلا اردیبهشتی نبوده ک بگذره و زخمیم نکرده باشهالمپیاددانش آموزیم۱۱و۱۲اردیبهشت بودالمپیاددانشجوییم۱۲و۱۳اردیبهشت هست(اینو دیگه خدا رحم کنه)بدی این دفعه اینه ک خونواده خبرندارن و قاعدتا درکی هم از اوضام وجود نداره و من هم همش خودخوری احتمالا جمعه،بعد امتحان کارم ب سرم بکشه ببینید کی گفتمحالا شما هی بگید اردیبعشق و این صوبتا
من سال 98 رو با نگاه منفی ویژه‌ای به همراه احساس افسردگی حاد شروع کردم؛ از خودم و کارم و زندگی و جمیع شرایطی که داشتم، ناراضی بودم. روزهای آغازین اردیبهشت، این احساس به اوج خودش رسید و من غمگین‌ترین جوان بیست و نه ساله‌ی این شهر بودم که با بغض وارد دهه چهارم زندگیش می‌شد.
خوشبختانه تغییر استراتژیک شغلی، قبل از پایانِ بهار، فضای زندگیم رو عوض کرد، حالم رو خوب کرد، انرژیم رو زیاد کرد؛ یه جورایی موتور محرکه‌ام شد برای رسیدن به اون چیزی که از ا
دفاع عجیبی بود.خوردن تاریخ دفاعم به اومدن بازرس های اعتبارسنجی و حرف عجیب مسئول آموزش که سالن برات رزرو نشده و الان جلسه داریم و برو سه شنبه بیا و قاطی کردن من و استاد راهنمام و اینکه گفتن اوکی پس باید طی بیست دقیقه جمعش کنید و من توی دلم از خوشحالی عروسی بود که وقت نمیکنن گیر بدن و وقت هم نکردن و نهایتا اینکه خدا گر ز حکمت ببندد دری،ز رحمت گشاید در دیگری...اگر من مجبور شدم وقتی دفاع کنم که اصلا کارم آماده نبود و هر کسی یک گوشه کار رو گرفت و نهای
سلام
اسم من مریم است. اردیبهشت امسال 34 سالم شد.
من مهندس کامپیوترم و کارم برنامه نویسیه. حدودا 10 ساله دارم کار میکنم.
فوق لیسانس کامیپوتر ، عاشق درس خوندن (البته 3-4 ساله عاشقش شدم :D )
  واسه سرگرمی تصمیم گرفتم این وبلاگ را درست کنم.
و بعضی روزها بیام حرف دلم را بنویسم.
امیدوارم 100000000 تا دوست مجازی خوب اینجا پیدا کنم.
دلم میخواهد دوباره به مسیر دو سال پیش برگردم
این بار اشتباهات گذشته را تکرار نخواهم کرد
خدایا مرا بازگردان به جایی که بودم
این کابوس های شبانه مرا رها نمی کنند من کار نیمه تمامی دارم که اگر تمام نشود بسان خوره تمام مرا خواهد خورد
خدایا نوری در قلبم هست که می گوید من به آنجا بر خواهم گشت تا کارم تمام شود
می شود که بشود
 
سلام
میشه از رو تجربه ای که احیانا دارید بگید دلیل این همه تناقض رفتاری پسری که میگم چیه؟، مدتیه که با پسری به قصد ازدواج آشنا شدم، حدود یک ساله، خیلی باهام مهربونی میکنه، خیلی احترامم رو داره و هر کاری ازش میخوام واسه م میکنه، اما رفتارهای دو پهلو هم زیاد داره واقعا نمیفهمم چرا؟، اصلا انقدر تناقض توی کارها و رفتارهاشه که گیج گیج شدم. چند تا از این رفتارها رو میگم.
مثلا گاهی صدام میکنه جونم یا جان یا جانم، ولی بعضی اوقاتم حرف میزنیم با هم اصل
مدت زیادیه دارم به این فکر میکنم یک کانون تبلیغاتی توی مشهد راه بندازم و شروع کنم به کار. در حال حاضر منتظرم دانشگاه تموم بشه. بعدش اگر تهران قبول بشم میرم که هم یه کم بیشتر کار یاد بگیرم و هم ارشد رو بگیرم و هم یک سرمایه ای جور کنم که بتونم بعد تو مشهد کار رو شروع کنم. اگر هم تهران قبول نشدم غیرانتفاعی مشهد میخونم و باز در کنارش کارم رو راه میندازم.
میدونید بعضی وقتا از فکر کردن درباره ش میترسم؟ نمیدونم دلیلش چیه. این کاریه که باید انجامش بدم ول
 
بعدازظهر داشت میرفت، گفتم شب میمونی؟ گفت نه
گفتم بمون!
گفت چطور؟ گفتم «به ... بخاطر نبودنش»
وقتایی که کارم تمرکز زیادی میخواد دور و برم باید خالی باشه. سر یکی از کارام که خیلی سنگین بود تا میشد دور و برم نمیومد. بهش میگفتم اول کارم تقدیمش میکنم به تو!
مینویسم «به ... بخاطر نبودنش»
حالا هر موقع نیاز به تمرکز و تنهایی دارم همین جمله رو میگم خودش میفهمه
اگه بدونه در نبودش خودم پا شدم رفتم بیرون و بعدشم به جای تمرکز رو کارم داشتم فیگارو و چند تا سای
 
بعدازظهر داشت میرفت، گفتم شب میمونی؟ گفت نه
گفتم بمون!
گفت چطور؟ گفتم «به ... بخاطر نبودنش»
وقتایی که کارم تمرکز زیادی میخواد دور و برم باید خالی باشه. سر یکی از کارام که خیلی سنگین بود تا میشد دور و برم نمیومد. بهش میگفتم اول کارم تقدیمش میکنم به تو!
مینویسم «به ... بخاطر نبودنش»
حالا هر موقع نیاز به تمرکز و تنهایی دارم همین جمله رو میگم خودش میفهمه
اگه بدونه در نبودش خودم پا شدم رفتم بیرون و بعدشم به جای تمرکز رو کارم داشتم فیگارو و چند تا سای
کارم شده دراز کش بغل پنجره ، یا کتاب میخونم، یا موبایل به دست تو این فضای مجازی لعنتی میچرخم ، یا به زور مادرخانومی بلند میشم میرم تو این مراکز خرید دارم روی زمین کشیده میشم... 
آقو من رو بفرستین برم خونه خودم خب :/ 
میخوام سه تار بخرم برم کلاس...
ولی تو این مدت هزار جور قیمت دادن بهم :/ 
کسی وارد هست به قیمت ها و ...؟ از کجا میشه یه سه تار خوب خرید ؟ 
سلام دوستان
18 سالمه و درگیر انتخاب سختی توی زندگیم هستم. از بچگی پدر کارمندم دائم از بدی های کارمندی و کارمند بودن میگفت و من رو به این باور رسوند که کارمندی یعنی بدبختی و درجا زدن و همیشه زندگی خودمون رو با پدر دوستم که شغلش آزاد بود و وضع شون توپ بود مقایسه میکردم. تقریبا از 10 سالگی بود که شروع کردم به پول درآوردن، با فروش لواشک و کارت های بازی و ...
درسخون بودم و طبق نتایج پارسال تو رشته های مورد نظرم تو تهران(شهر خودم) و قم قبول میشم ولی نمیدو
تصمیم داشتم به رئیسم پیام بدم و برای مرخصی فردا، اجازه بگیرم که از خیرش گذشتم و اعصابم همین یه روز تعطیلی از حرکات و رفتار خورد شد. کوزت بازی را ایشالا به یکشنبه موکول میکنم. حالا چون نظرم عوض شده، اتو کردن لباسهای کارم و حموم به برنامه ام اضافه شده:///برای هزارمین هزار بار، کااااش خونه خودم با عشق زندگی میکردم
اینکه یکی داره از زندگیم حذف میشه که ارزشش رو نداره
خب خوبه دیگه فراموش میکنیم
#جنگ جنگ تا پیروزی 
با
پیشنهادم موافقت شد ،باید تمام توانمو بزارم جذب کردن بچه ها خیلی سخته و
نگه داشتنشون از یه ورم که رقیبی هم دارم که شرایطش به نسبت از من بهتره از
این شرایط همین بس که اون پسره وسط دخترا :///
شاید باهم کنار اومدیم شاید کارم گرفت:)))
خب عرضه امروزم تمام شد، به نسبت عرضه اولیه های قبلی سرعتمون خیلی بهتر بود، و من از۸صبح تا ۷پشت سیستم بودم،امروز فروشنده مهربان تو بندر جارو برقی و تستر و گریل برام فرستاد من حتی پولشم ندادم گفت مشتریمی وبراتون ارزش قایلم هروقت پول داشتین پرداخت کن، من چی بگم؟ جزتشکر تستشون کردم اوکی بودن،گاهی وقتا میام خونه دلم میخواد یکی منتظرم باشه یا نه من منتظر کسی باشم، بیشتر اوقاتم تنهاییمو دوستدارم و ازش لذت میبرم، اینجا خونه منه و مراقب خودمم و سخ
حالا این پست رو بگذارید به حساب دید و بازدید عید. مثلا من اومدم خونه‌تون نشستم از شیرینی و آجیل و پذیرایی که خبری نیست به خاطر گرانی و کرونا، ولی حرف مفت که می‌شه زد. یعنی خب حرفم نمی‌شه زد انگار، همین‌طوری ساکت می‌شینیم چایی می‌خوریم به همدیگه زل می‌زنیم. این فیلما رو دیدین که مثلا یه دکتری رو میارن بالا سر یه سرباز، بعد دکتره سرش رو تکون می‌ده که این دیگه کارش تمومه. حالا من اون سربازم، کارم تمومه. بعد تو همین فیلما یارو مهره کمرش شکسته
اولش با کلی انگیزه رفتم خریدمش 
ولی الان دارم فکر میکنم من اهل اون همه جنگولک بازی نیستم 
میخواستم برای هر کارم یه جدول بکشم حتی خواب و فیلم واهنگ و ...
الان امروز میگه :"این دفتر خوراک نقطه خط بازی کردنه "
واقعا هم خوراک نقطه بازیه !!!
:)))
این یادداشت به مرور و طی روزهای مختلف نوشته شده است :)
 
خب اول این پست من رو بخونید. اون روزا من خیلی حالم بد بود ولی نمی تونستم تشخیص بدم چی حال من رو اینقدر بد میکنه! با آقای لی هم حرف زده بودم و نتایج کارم رو نشونش داده بودم و اون برعکس من خیلی خوشحال بود و میگفت همه چیز خوبه. یه روز با ساوا حرف زده بودم اون حالش از من بدتر بود، منم بهش توصیه کردم تو که اسکالرشیپ ت از گرنت استاد نیست و اینقدر حالت بد هست، خب سوپروایزرت رو عوض کن. بعد از مکالمه ا
قرار گذاشتم که واسه کار بعد از هر ۵۰۰ کلمه کمی استراحت کنم و بعد ادامه بدم؛ بیشتر از هر روش دیگه ای برام موثر بوده و کارایی خیلی بهتر شده. البته برای متون زیر ۱۰۰۰ کلمه بعد از نوشتن نصفش استراحت و بعد ادامه. 
این روزا درگیر کارم و پیج و اینا. برنامه هام زیادتر میشن و این خوشحالم میکنه خیلی. خداروشکر از همه چی واقعا. :)
امروز ی امتحان سخت 3 واحدی تخصصی داشتم 
علاوه بر جز ب جز خوندن جزوه 
امتحان خوبی نبود 
این درس پیش نیاز خیلی از واحد های ترم بعدم 
خدایا تلاشم کردم و ازته قلبم ب خودت می‌سپارم کارم ❤️امیدوارم نمره ی قابل قبولی پاس شم 
مطمئنم ک بهترین برام میخوای خدا
فقط پاس شه تموم شه
پ. ن:این روزای میهنم کاش ی خواب بود
سراسر غم سراسر اندوه 
یکی از وقتای واضحی که حسادت میکنم به مردم، تمام وقت‌هاییه که میگن ذوقشونو برای عید از دست دادن
یا ناامید شدن نسبت به زندگی
یا نمیدونم همه چی سخت تر شده بزرگ شدن
تا جایی که از زندگیم یادم میاد - ویچ تو بی انست ایر نات عه لات - تنها دلیل تلاش برای بیدار شدنم توی عیدا این بود که موفق نشم و بعدش از دست خودم عصبانی/متنفر باشم که حتی این کارم نمیتونم بکنم :)))
عید همگیم مبارک ^^
دوستم نداره حسش میکنم که نداره حسش میکنم لعنتییی:(...
انگار من هرگز نباید عاشق بشم
اون از کله که فقط کارم شده بود دعا کردن برای اینکه به عشقش برسه
اینم از این که دیشب کلی قران خوندم و دعا کردم که قهرمان جهانی بشه که شد ولی حالا جواب منو نمیده:(
میدونی چیه !؟
تو کوچه ما هم عروسی میشه حالا میبینی چی میشه:)
مریض شدم. یک ماه هست که از گلودرد و گوش درد و سردرد کارم شده درس خواندن نصفه نیمه، خوردن نیمه نصفه و خواب زیاد. هرچه انتی بیوتیک میخورم اثر نمیکند. همین دو هفته پیش هم فشارم وسط پاساژ شلوغ حافظ افتاد و درازم کردند توی نمازخانه با یک سرم ۱ساعت و نیمه.کل بدنم درد میکند. از دستهایم که دیگر توان حرکت برایش نمانده تا پاهایم که با هر بار تب کردن، سست میشود و مجبور میشوم بنشینم. زانویم هم دردش عود کرده، این کشکک بی صاحاب، دلم میخواهد بگیرمش به فحش. بعد
فکر کنم نباید سریال دیدنو شروع میکردم چون همش حواسم پرت اونه که قسمت بعدی چی میشه. اینقدر من بی جنبه ام. خب خیلی سریالشو دوست دارم. نمیدونم چیکار کنم چجوری حواسم جمع کارم و کتابم بشه و ازش خلاصی پیدا کنم. :(((( هم دلم میخواد ببینم هم دیدنش درست نیست. فکرش تو مخمه.
- تو مرا جام و جهانی [وضعیت واتس اپ]
- دوستت دارم [وضعیت واتس اپ]
- تو نداشته منی، وقتی تو نباشی به چه کارم میاد این آسمان؟ [وضعیت واتس اپ]
- عاشقتم [وضعیت واتس اپ]
- آمدی به زندگیم و روشن کردی چشم و دلم را [وضعیت واتس اپ]
- و ... [وضعیت واتس اپ]
ادامه مطلب
شما شاید ندونید ولی من رابطه به شدت حسنه ای با پیشنویس کردن نوشته هام دارم :) اوپس! واقعا حس رقت انگیز بودن دارم یک وقتایی!
جدا من عاشق یک به بعدم! یه تلفیقی از منطق و جنون و شادی و رنج و امیدواری و ناامیدی احساس میکنم که جالبه. 
و اینکه از درجه سنسیتیو بودنم کاسته شده و این خوبه! چون میتونم رو کارم متمرکز شم.
همین دیگه. نوشتنم نمیاد.
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلامباز هم زائرتان نیستم از دور سلامبا زبانی که به ذکرت شده مامور سلامبه سلیمان برسد از طرف مور سلام
 
کاش سمت حرمت باز شود پنجره هاباز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرمپس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرمزود ما را برسانید به مشهد به حرم
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایمما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم
 
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباستپس از این فاصله تا ط
نشستم تو کتابخونه ی دانشگاه و دارم به این روزا فکر میکنم
کاری ندارم ولی دلم نمیخواد برم خونه مریم
باور این که اشتباه کردی سخت تر از چیزیه که فکرشو میکردم
دلم میخواد برم تو چونان دراز بکشم...اما نمیشه اینجا نمیشه دلم میخواد برم تو محوطه قدم بزنم...اما از شلوغی بدم میاد
شارژم موبایلم داره تموم میشه...
کاش میشد برم یه جا کسی کاری به کارم نداشته باشه
من 4 سال هست که دارم کار میکنم
کارهای مرتبط با رشته م ولی مختلف ...
پارسال داشتم به این فک میکردم که حیف شده و چند تا شاخه رو عوض کردم و چیزایی یاد گرفتم که واقعا هیچوقت به کارم نمیان.
الان یه چیزایی رو متوجه شدم که هر چیزی که یاد بگیریم در نهایت یه روزی به ما کمک میکنه
الان هم دارم از اندوخته هایی استفاده می کنم که قبلا یاد گرفتم و یه زمانی حس میکردم به دردم نمیخورن
 
آقا ترم ۲ هم شروع شد و منم از ترمولکی دراومدم هووووورا =||||
درمورد روز اول ترم ۲ و رویش بهمن ۹۸ بعدا میام مفصلللل مینویسم این هفته کلا خیلی کارم زیاده یکم سرم خلوت تر شد بهتون قول میدم کامل میام میگم
الان فقط اومدم که بگم همه چی روبه راهه و خداروشکر برخلاف ترم ۱ که خیلی تلخ شروع شد و روزای اول دانشگاهو واسم زهر کرد ولی ترم ۲ شروعش خیییییلی شیرین و پر از اتفاقات خوب بود ایشالا که آخر ترم هم بیام بگم ترم ۲ خیلی خوش گذشت
امروز دائم دنبال استادم بودم... حقیقتا استاد هم نیستند دانشجو سال آخر مقطع تحصیلی بالاتر من هستند. کارم چند مرحله ای بود. می‌اومد اُردر می‌داد و می‌رفت، سرم رو می‌چرخوندم نبود ... حرصم می‌گرفت اما بازها پشت سرش خوندم باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره رو کن به هر کسی خواستی گل پشت رو نداره :)))) عاشق یبسی‌اش شدم :))))
رفتم سه عدد کتاب درسی اورجینال خریدم ۳۱۶ تومن، با تخفیف.همینا رو اگه کپی‌شو می‌خریدم از تکثیری بغل خوابگاه، شاید ۵۰ - ۶۰ تومن می‌شد.خودمم نمی‌دونم چه منطقی پشت این کارم بود. شاید یه نمه خواستم حلال حرومی رو رعایت کنم. شایدم یه ذره دلم به حال نویسنده و انتشارات کتاب سوخت تو این اوضاع.شایدم با این کار فقط خواستم حال خودمو -با یک منطق نامعلوم- خوب کنم...
یکبار برای طلاق توافقی اقدام کردم مهریه ام را بخشیدم و حق طلاق را به وکیل داده بودم ولی در جلسه ی دوم مشاوره برای حفظ آبرو در محل کارم برگشتم همسرم معتاد است میخواهم دوباره برای طلاق اقدام کنم می توانم روی پرونده قبل اقدام کنم؟ چگونه خواهش میکنم کمکم کنین؟
سلام وقت بخیر
من 29 سالمه، کارشناس ارشد هستم و وضع مالی خانوادگی مون خوبه، علاوه بر کارم پرونده های نظام مهندسی رو هم بر میدارم، توی نظام مهندسی یک آقایی همکارمونه که بعضی مواقع پرونده هامون مشترک میشه و شاید ماهی یک بار همدیگه رو ببینیم، تو این 2 سال من علاقه مند شدم ولی این آقا خیلی ساده پوش و خاکی اند، 28 سالشونه و اصلا به خودشون نمیرسن، حتی پسوند روستاشون رو از فامیلی شون حذف نکردن، اصالتا بچه یکی از روستاهای فارس نشین شهرمونن، وضع مالی خو
توی انتاریو
کونم پاره شد
توی بزرگترین شرکت دنیا توی رشته خودم مصاحبه گرفتم
گلوبال دایرکتورها رفرنسم شدن
تا مرحله اخر رفتم
کاره رو almost گرفتم 
بعد به یه دلیل مزخرف نگرفتنم
اینجا از شش تا جابی که اپلای کردم 4 تا مصاحبه گرفتم
امروز اولین مصاحبه م بود
و کاره رو گرفتم.
:)
من به شدت تشویقتون میکنم بیاین بریتیش کلمبیا.
هر کمکی هم بربیاد انجام میدم.
سلام
دختری ۲۷ ساله هستم و به نظر دیگران  ظاهر نسبتا زیبایی دارم، لیسانس گرفتم و در یک اداره خصوصی مشغول کار هستم، در ضمن محیط کارم محیط سالمی است و تقریبا کسانی که اون جا کار میکنند آدم های درست و خوبی هستند، ولی راستش من از این که اکثر آقایون به عنوان کیس به من نگاه میکنند و زیر نظرم دارند خسته شدم، من حجابم را تا حد معمول رعایت میکنم و در محل کار خیلی اهل بگو بخند نیستم.
سوالم این است که چرا این کسانی که من رو زیر نظر دارند هیچ کدام شان خواستگ
سلام من بازنشسته نیروهای مسلح به خاطر امرار معاش مجبور شدم در کارهای خدماتی نظافتی مشغول باشم نه اینکه این شغل را مناسب نمیدانم اما انتظار داشتم بعد بازنشستگی دیگه زیاد کار نکنم اما مجبورا این کار را در ازمایشگاه  و بیمارستانها انجام میدادم و حقوقی که میگرفتم با حقوق بازنشستگی در تامین معاش خانواده در نمانم‌. ودر جاهای مختلفی کار کردم نه اینکه ادم بدی باشم نه فقط چون بازنشسته بودم گاهی محل کارم عوض میشد این اخریا ۱۷ماه در یک ازمایشگاه در
بله ملال بس تست. ملال چون مردابی تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ.. دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و ... او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقی نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
جایی از قول یک نویسنده خواندم یا شاید دیالوگ فیلم بود که می گفت: تو ۳۰ سالگی تازه می فهمی زندگی درباره چیه و از یه استراحت کوتاه لذت می بری...
فکر کنم سال های نزدیک ۳۰ هم با تقریب خوبی همینطور باشند، برای همین حس می کنم تنها چیزی که در روز تولدم نیاز دارم این است که مرخصی بگیرم و در خانه بمانم!
.
 سه سال پیش را یادم هست، که زنگ زدم به تنها مغازه موسیقی نزدیک محل کارم و پرسیدم آلبوم جدید قربانی را آورده اند یا نه، گفت آره. از رئیسم یک ساعت مرخصی گرفت
بالاخره پی کارم رو گرفتم و تامام. 
بعد از حدودا یه سال، رفتم آزمایشگاه دانشکده، خیلی ها اپلای کردن و نیستن، اونا که موندن هم رفتنین.
همچین که پام رو گذاشتم اونجا و دیدم چقد خالیه. ناراحت شدم واقعا. واقعا گلبم گرفت.
چی شد که اینجوری شد. هر کی رو میبینی داره اپلای میکنه. خستم کردین دیگه.
اه، مرسی.
سفرت سلامت اما، به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا ...
با سلام
دختری 26 ساله هستم که کارم سئوکاری وب هست، ولی چون کارم تو خونه هست کسی نمیدونه شاغلم. چون کسی نمیبینه. بگذریم ... 
اهل دوست پسر و جنس مخالف نیستم، تو خیابون راه میرم جدی ام، در جمع دوستان و فامیل اهل شوخی هستم در حدی که بعضی افراد از شدت خنده جوک ها و شوخی هایم نقش بر زمین میشن. ولی شوخی های جنسی نمیکنم. 
فقط 2-3 تا دوست صمیمی دارم. تفریحم اینه ماهی دو بار برم کافه و پیاده روی روزانه. وب گردی میکنم، فیلم میبینم، کتاب می خونم، زبان میخونم، مح
شاید براتون سوال شده که چرا وبلاگ بنویسم ؟ مگه بى کارم ! اما من بهت میگم چرا وبلاگ بنویسى به کلى دلیل :1. چون وبلاگ نویسى و بروز نگه داشتن اون سرگرم کنندس2. چون هرکسى باید حرف خودش رو بزنه وافرادبه اون حرف گوش بدن و نظرات خودشون رو به شما بگن و باعث پیشرفت شما بشن3. باعث تقویت نویسندگى میشهدوستان دلیل اینکه چرا شما وبلاگ مى نویسید رولطفا بگید
احساس میکنم آدم بدیم. به خاطر این که هیچکاری نمیکنم یا حتی کارایی میکنم که به نظر اشتباست از خودم متنفرم. . نمیدونم اشکال کارم چیه. نمیدونم چجوری باید درستش کنم. میترسم ادم مزخرفی باشم به خاطر همین متنفرم از ترس این که مزخرف باشم. 
یه تمایل وسوسه‌کننده و مریضی تو وجودم هست، که دوست دارم قهر کنم و تقصیرا رم بندازم گردن طرف... نمی‌دونم چرا هست... نمی‌دونم چجوری درستش کنم... هیچ حالت دیگه‌ای هم منو راضی نمی‌کنه... اگه قهر نکنم، حس می‌کنم یه ظلمی بهم شده و ساکت موندم... اگه نندازم گردن طرف، و حسِ عذاب‌وجدان رو بهش منتقل نکنم، انگار کارم ناقص بوده... گاهی این‌کار لازمه... ولی گاهی هم باید در برابرش مقاومت کنم که در برابر هر حرف و رفتاری که ناراحتم می‌کنه این کارو نکنم...
خدای من تو برایم همان خدایی هستی که موسی را از نیل عبور داد... 
و همان خدایی که به تکه ای از چوب چنان نیرویی داد که لشکری سرکش وتا دتدان مصلح را در آب نیل غرق کرد... 
گرچه من هم برایت آن موسی نیستم... 
ولی برایم آن خدای قهار هستی... 
دستم را بگیر و از این نیل گذرم ده... 
نگذار آبرویم پیش خودم برد... 
خداوندا گنه کارم قبول... ولی مخلوق خودت هستم... 
من را نشکن... 
 
دلم می خواد براتون بنویسم وقت ندارم 
داستان بنویسم گرفتاری دارم 
نمونش یک هفته جون کندیم حسن عباسی رو دعوت کردیم هیئت ولی دستگیرش کردن کلا همه چی بهم خورد 
براتون از متاهلی بگم و بدونید چه دنیایی جالبیه خوب مجردید و این مسائل خیلی شخصیه 
خلاصه کارم شده بیام هیی مطلب بخونم نظر بدم 
ولی خوش میگذره 
به من داره خوش میگذره شما رو نمی دونم 
سعی کنید تو بدترین روزای زندگیتون خوش بگذرونید 
در مورد این یکم توضیح بدم
عکسی که مشاهده میکنین تصویر بنده هست در لباس نیروی دریای ارتش
و در کادر سیاه اسم من نوشته است
چون علاقه به نظام داشتم و نرسیدم این و چند عکس دیگر رو درست کردم
با آموزش های که در فتوشاپ دیدم (با فیلم زبان خارجی) یاد گرفتم
و این عکس حاصل کارمه
*اینم نمونه دیگه از کارم
به ازای هر تقارن یک کمیت پایسته وجود دارد!
 
قطعا هنوز نفهمیدم یعنی چی. کلی تقارن خوندم از دیروز. الان خسته شدم، وگرنه قضیه نویتر میخوندم. حالا بعدا میخونم، شاید بعد ازینکه استراحت کردم.
 
+مچم درد گرفته. 
++قرار بود دیشب یه چیزی رو بخونم و چک کنم هنوز نکردم.
+++سه ربع پیش چایی دم کردم ولی درگیر کارم شدم نخوردم!
++++منتظرم 10 روز دیگه که خیلی چیزا رو شد با حالتی پیروزمندانه به همه بگم من میدونستم :))) 
حدود شش ساعت دیگه سال جدید میشه و سال 99 رو شروع میکنیم.
توی سال 98 پیشرفت های چشمگیری تو حوزه کسب و کارم داشتم و سال خوبی بود از نظر کاری.
حداقل شیش هفت ماه رو از خانواده دور بودم و عین این شیش هفت ماه رو توی یک اتاق زندگی کردم و به دور از هرگونه تفریح و هرچیزی از این قبیل مشغول کار بودم. لذا از نظر روحی و روانی سال پرفشاری رو تحمل کردم.
امیدوارم سال جدید سال بهتری باشه. پر از امیدواری و پر از نشاط و سلامتی. برای همه.
 
 
عید همگی مبارک باشه.
۱. امشب اولین شب سال نو هست که عین بچه ادم در روز کارم رو انجام دادم و به موقع برگشتم...
حالا قورمه سبزی داره جا میفته و من منتظرم....
۱.۵. من امشب همه غمهای این چند روز رو هضم میکنم و از فردا زندگی رو از سر میگیرم....باید تا هوا گرم نشده برم زیر اون درخت بزرگه...پشت اون باغچه که هیچ کی بهش دید نداره دراز بکشم و اسمون رو نگاه کنم....همونجا که زنبورا دنبال شهد گلای خوشبو میگردن...
۲. اون که دیشب استاد دانشکده رو گرفته که وسط تلو تلو خوردنای توی مستی با کله ن
دیروز بین کارمون، دنبال wc میگشتیم. به یه مسجد کوچیک ولی باصفا رسیدیم. وقتی واردش شدم خوشم از معماری خارجی ساختمانش اومد و به گمونم طبق عادت چندین ساله ام، برای حاجتهام دعا کردم. نزدیک اذان مغرب بود و یه صدای دلنشین و البته آشنا توی فضای مسجد پخش شد و تا چند ثانیه یادم نیومد چه دعاییه... بله این حدیث کسا بود که چندین روزه میخوانمش... کارم شده همیشه به فال نیک گرفتن و دیروز هم از این قاعده مستثنی نبود:))
قرار بود تا کارم تموم نشده، نیام که به خودم جایزه بدم! چند روزم نیومدم و بکوب نشستم سرش. ولی فقط تونستم دو/هشتمش رو انجام بدم. خسته شدم. نمیخوام ناامید بشم... ولی وقتی اومدم یه سری هم بزنم دیدم "یک پاسخ جدید" دارم.... اخمام (بشکل فکر کردن) رفت تو هم گفتم "من کجا کامنت بی پاسخ داده بودم اخیرا؟!"
ادامه مطلب
من باید خیلی در برابر نظرات و انتقادات دیگران خوسنردتر و بی تفاوت تر باشم...
ممکنه هزار نفر بابت یه حرف یا انتخاب من بیان گله کنن اما تا وقتی که من میدونم کارم هیچ نیت بدی توش نبوده نباید خجالت بکشم یا عذاب بکشم یا معذرت خواهی بکنم...
من نباید از پاک کردن ادما از زندگیم بترسم...بعضی خودشون مقدماتو برای حذف خودشون فراهم میکنن....
من باید بیشتر به فکر خودم و ارامش و اعصابم باشم....
دانلود آهنگ سهیل مهرزادگان حواس
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * حواس * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سهیل مهرزادگان باشید.
دانلود آهنگ سهیل مهرزادگان به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Soheil Mehrzadegan called Havaas With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ سهیل مهرزادگان به نام حواس (اجرا شده در برنامه دورهمی 4 مهران مدیری سال 99)
تو دیگه حواس نمیذاری واسه دلی که رو هواس ساده میگه دوست داره و ب

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

محمد انجیدنی وبلاگ سرگرمی آموزشی هندبال بانوان خراسان خرید لباس در اصفهان وبلاگ شخصی Omid.Developer رویال سانگ اندروید تی وی